غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

397

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

را با سلجوقيان مصالحه اتفاق افتاد برين جمله كه هيچيك از فريقين قصد مملكت يكديگر نكنند و سلطان ملكشاه سلجوقى دختر خود را با پسر ابراهيم كه مسعود نام داشت در سلك ازدواج كشيد و بعد از تمهيد قواعد مصالحت و مواصلت سلطان ابراهيم با سپاهى عظيم چند نوبت بغزو ديار هند رفته هرنوبت بر بسيارى از كفار هند ظفر يافت و مظفر و منصور عنان بصوب غزنين تافت وفات سلطان ابراهيم بروايت بناكتى و حمد اللّه مستوفى در شهور سنهء اثنى و تسعين و اربعمائه روى نمود و بدين روايت مدت سلطنتش چهل و دو سال بود و بعضى ديگر از مورخان گفته‌اند كه وفات ابراهيم در سنهء احدى و ثمانين و اربعمائه دست داد و العلم عند اللّه تعالى وزارتش در اوايل ايام پادشاهى تعلق بابو سهل الخجندى ميداشت و در اواخر عبد الحميد بن احمد بن محمد بن عبد الصمد رايت وزارت برافراشت و از جملهء شعرا استاد ابو الفرج رونى و ازرقى معاصر سلطان ابراهيم بودند و از جملهء اشعار ابو الفرج قصيده‌ايست كه مطلعش اينست مطلع ترتيب فضل و قاعدهء جود و رسم داد عبد الحميد احمد عبد الصمد نهاد اما ازرقى فضل الدين لقب داشت و اصل او از هراتست و كتاب الفيه و شلفيه از منظومات اوست در بهارستان مذكور است كه سبب نظم آن كتاب آن بود كه از ممدوح « 1 » ازرقى بجهة عارضه‌اى قوت مباشرت ساقط شد چنانچه اطبا از معالجه عاجز آمدند و ازرقى متعهد علاج آن مرض گشته آن كتاب را بنظم آورد و مصور كرد آنگاه غلامى از خواص پادشاهيرا با كنيزكى عقد بست و ايشانرا در حرمسراى پادشاه در خانهء كه ميان ايشان و سلطان شبكه بيش حايل نبود جاى داد و آن كتاب را پيش ايشان نهاده فرمود كه به آن صور مختلفه با يكديگر مباشرت نمايند و پادشاهرا فرمود كه از قفاى شبكه بى وقوف ايشان مشاهدهء آن حال كند و چون آن حال مشاهده تكرار يافت حرارت غريزى قوى شده مادهء را كه مانع قيام آلت بود مجتمع ساخت و به شكل پنيرمايهء منجمد منيرا از منفذ احليل بيرون انداخت و مقصود بحصول پيوست و اين قطعه در صفت شراب نتيجهء طبع ازرقى است قطعه ساقى بيار لعل مئى كز خيال آن * انديشه لاله‌زار شود ديده گلستان گر بگذرد پرى بشب اندر شعاع آن * از چشم آدمى نتواند شدن نهان خوشبوىتر ز عنبر و رنگين‌تر از عقيق * روشن‌تر از ستاره و صافىتر از روان ذكر مسعود بن ابراهيم لقبش بقول حمد اللّه مستوفى علاء الدوله بود و بروايتى كه در روضة الصفا مسطور است جلال الدوله و باتفاق مورخان مسعود بعد از پدر شانزده سال پادشاهى نمود چنانچه در تاريخ گزيده مزبور است در سنهء ثمان و خمس مائه بدار بقا پيوست و ايضا در تاريخ مذكور در قلم آمده كه بعد از فوت مسعود ولدش كمال الدولهء شيرزاد قدم بر مسند سرورى نهاد و چون يكسال از سلطنتش بگذشت در سنهء تسع و خمسمائه بر دست برادر خود ارسلان

--> ( 1 ) هويدا باد كه مقصود از ممدوح حكيم ازرقى طغان شاه است كه كتاب مذكور را بجهة آن پادشاه عاليجاه نوشته حرره محمد تقى التسترى